
بریژیت برگ کتاب1Brigitte Berg; Science Is Fiction; The Films of Jean Painleve «علم، داستان است؛ آثار ژان پِنلووه2Jean Painlevé» را با جملهای از نامهٔ سرگئی آیزنشتاین به پنلووه شروع میکند: «تنها تو در جایگاه «معجزهگر» یارای رقابت با «بانوی ما لورد»3Our Lady of Lourdes; به مریم مقدس در ارتباط با مجموعهای از ظهورات مذهبی در شهر لورد (Lourdes) فرانسه اشاره میکند را داری … من اینگونه میاندیشم … .»
نشانِ «آیزنشتاین فیلمهای مستند طبیعت» بر سینهٔ ژان پَنلووه میدرخشد؛ هر چند به دلیل موضوع کاریاش _مستند طبیعت_ هیچگاه به اندازهٔ دیگر سینماگران آوانگارد به او نپرداختهاند.
امروز دیگر تماشای مستندهای طبیعت و حیاتوحش با تصاویر خیرهکننده رایج است و مرز میان لذت بردن، یادگیری و اثر هنری برداشته شده. زمانی که پای یک مستند طبیعت مینشینیم انتظار داریم مانند آثار مطرح جهان چون سیارهٔ زمین4Planet earth و سیارهٔ آبی5The Blue planet سفر کنیم به دل ناشناختههای رنگارنگ با شگفتانگیزترین تکنیکهای روایی و تصویری؛ اما نقطهٔ آغاز این سفر کجا بوده است؟

سینمای مستند طبیعت، وامدار «مستندهای کوتاه حیاتوحش پنلووه» است. تلاشهای پیشگامانهٔ ژان پَنلووه برای نشان دادن پتانسیل سینما در آزمایشهای علمی و تثبیت فیلم طبیعت به عنوان شکلی که علم را با سرگرمی و آگاهی زیباییشناختی ترکیب میکند، دریچهای تازه گشود که امروز با دیدن مستندهای حیاتوحش احساس میکنیم در حال تماشای آثار هنری هستیم.
میتوان ژان پَنلووه را «دانشمندْشاعرِ سینمای مستند طبیعت و حیاتوحش» نامید. پَنلووه سال ۱۹۰۲ در محیطی علمی متولد شد؛ پدرش، پل پَنلووه، یک ریاضیدان برجسته بود که ۲ بار در جایگاه نخستوزیر فرانسه قرار گرفت. تلاقی زودهنگام ژان با تحقیقات علمی و همچنین صحنهٔ هنری نوظهور پاریس، زمینهساز آیندهٔ حرفهای او شد که در آن، دو دنیای ظاهراً متضاد را با هم ترکیب میکرد.
«زندگی اولیهٔ ژان با یک پسزمینهٔ علمی قوی آغاز شد، اما با ناامیدی فزایندهای از سیستم آموزشی سنتی ادامه پیدا کرد. او به دبیرستان معتبری در پاریس رفت، جایی که انتظار میرفت راه پدرش را در علوم دنبال کند. با این حال، به نظر پَنلووه روش سختگیرانهٔ تدریس ریاضیات و علوم همه را بیانگیزه میکرد. در عوض، او به دنیای تخیلی و تجربی سینما و زیستشناسی جذب شد.»
در طول بیش از شصت سال، از ۱۹۲۵ تا ۱۹۸۶، ژان پنلووه بیش از دویست فیلم دربارهٔ موضوعات مختلف از اسبهای دریایی، اختاپوسها تا خفاشهای خونآشام، کریستالهای مایع و کبوترها ساخت که ۲۳ فیلم مستند کوتاه را میتوانید در مجموعهای به نام «علم، داستان است»6Criterion Collection: Science Is Fiction: 23 Films by Jean Painlevé در کرایتریون تماشا کنید. اگر به کارنامهٔ کاری او دقیقتر نگاه کنیم علاقه ویژهٔ پنلووه به حیات دریایی کاملا آشکار است.
آثار پَنلُووه را با عبارت «سرپیچی از سنت و درهم نوردیدن مرزها» میشناسند. در بستر تاریخیای که پَنلُووه میزیست، مستندهای علمی صرفا نقش «اطلاعرسانی» داشتند. اما پَنلُووه قصد داشت وارد سطح ادراک حسی و زیباشناختی مخاطب شود. در مطلب کوتاهی به نام «رازها و شگفتیهای طبیعت» اینگونه مینویسد:
«آیا درک کامل یک پدیدهٔ طبیعی، جنبههای شگفتانگیز آن را از بین میبرد؟ قطعاً این خطر وجود دارد. اما باید حداقل تمام جنبههای شاعرانهاش را پاس دارد؛ چرا که شعر، منطق را معلق میکند و هرگز با تکرار کمرنگ نمیشود.
بیش از این، همواره وجود برخی خلأها در دانش ما، این امکان را فراهم میکند که بهت مسرتبخشی از راز، ناشناخته و معجزه ما را در بر بگیرد.
همهی ما، کم و بیش آگاهانه، در جستجوی بالا بردن دانش خود از ناشناختهها هستیم، حتی اگر تنها از روی تنبلی باشد که بخواهیم چیزی را که پیش از این نیازمند فکر بوده، به چیزی تبدیل کنیم که دیگر نیازی به فکر ندارد؛ سپس این دانش را بهکار میگیریم تا از فاصلهای امن، پدیدهها را در زمینههای مختلف پیشبینی کنیم و فرضیات بیشتری تولید کنیم که امیدواریم در نهایت طبیعت را یکبار برای همیشه بازگو کند.»
ژان پنلووه نه تنها یک فیلمساز بود، بلکه یک بلندپرواز، دوراندیش و آیندهنگر بود که به توانایی سینما به عنوان ابزاری برای کشف علمی و بیان هنری باور داشت. او در آثار کوتاه خود با ترکیب سورئالیسم و علم، چشماندازی منحصربهفرد از طبیعت به نمایش میگذارد.
یکی از جنبههای مهم آثار پنلووه استفاده از تکنیکهای فیلمبرداری نوآورانه برای به تصویر کشیدن زیبایی و پیچیدگیهای دنیای طبیعی است.
به عنوان مثال، استفاده او از نمای نزدیک و حرکت آهسته در فیلم «اسب دریایی»7The sea horse 1933 به بینندگان این امکان را داد تا جزئیات ظریف زندگی اسب دریایی را به شیوهای که قبلاً دیده نشده بود، ببینند.


او با استفاده از تکنیکهای نوآورانهٔ فیلمسازی همچون نماهای بسیار نزدیک و میکروسینماتوگرافی، بینندگان را به دنیای دور از دسترس میبرد. در آثارش، فیلمهایی مانند «داستانهای خرچنگ»8Shrimp Stories 1964 و «اسب دریایی»، شاهدی بر این ادعا هستند که چگونه سینما میتواند با تمرکز بر جزئیات، ساخت فضاهای رویاگونه، خرق عادت موضوعی _مانند زندگی عاشقانهٔ اختاپوس، راوی در توتیای دریایی و تکنیکهای تدوین در خونآشام_ و فراتر رفتن از موضوع، علم را با سورئالیسم تلفیق کرده و تجربهای ناب و متفاوت از جهان خلق کند.
فیلمهای پنلووه عموماً هشت تا پانزده دقیقه بود با بودجههای کم که اغلب با همکاری همسر پنلووه _ژِنویو اَمو9 Geneviève Hamon_ و گاهی آندره رِیمون10 Andre raymond و الی لوتار11Elie Lotar و با استفاده از فنآوریای که خود برای فیلمبرداری زیر آب اختراع کرده بود، ساخته میشد.
بین تمامی فیلمها فقط «اسب دریایی» به اندازهای از نظر مالی موفق بود که یک محصول جانبی از آن تولید شود: «خط تولید جواهرات اسب دریایی» طراحی شده توسط ژِنویو اَمو که در مغازههای مجلل، کنار آکواریومهای پر از اسبهای دریایی زنده، نمایش داده میشدند.
ژان پنلووه اعتقاد داشت که علم و هنر نه تنها متضاد نیستند، بلکه عمیقاً با یکدیگر پیوند دارند. این ایده در آن زمان انقلابی بود، زیرا فیلمهای علمی معمولاً به عنوان فیلمهای صرفاً آموزشی دیده میشدند اما پنلووه با تکنیکهای تصویری و روایی بکر این ایده را به چالش کشید و یک ژانر جدید خلق کرد؛ «مستند سورئالیسم» مشاهدهٔ علمی را با تصاویر سورئالیستی ترکیب میکند؛ برای مثال در فیلم «اسب دریایی» با بررسی زندگی این موجود شگفتانگیز آبزی به موضوعاتی چون جنسیت و رابطهٔ جنسی در طبیعت میپردازد. به زبان ساده پنلووه تلاش میکند اسرارآمیز بودن طبیعت را به گونهای به تصویر بکشد که با واقعیت آن همسان باشد؛ از نظر علمی دقیق و از لحاظ هنری کاملا تجربی!

این فیلمها مانند «زندگی عاشقانهٔ اختاپوس»12ُThe love life of the Octopus 1967 ، تنها به مستندسازی موجودات غیر انسانی نمیپردازد، بلکه دنیایی «ناپیدا» را آشکار میکند که «درک انسانمحور زمان خود» را به چالش میکشد. کاهیل در کتاب سورئالیسم جانورشناسی13James Leo Cahill; Zoological Surrealism; The Nonhuman Cinema of Jean استدلال میکند که «فیلمهای پنلووه به عنوان «درامهای نئوزئولوژیک» عمل میکنند، جایی که حیوانات هم به عنوان سوژههای تحقیق علمی و هم به عنوان شرکتکنندگان در یک روایت بصری سورئال حضور دارند. پنلووه فضایی سینمایی خلق میکند که در آن انسانها مجبورند با پیچیدگی زندگی در مقیاسها و دیدگاههای فراتر از انسان مواجه شوند. او با درگیر شدن با ایدههای سورئالیستی، مرزهای فیلمسازی مستند را گسترش داده و سینما را به عنوان ابزاری برای خارج کردن دیدگاههای انسانمحور و کاوش در عجایب دنیای غیرانسانی معرفی میکند.»

با تمرکز بر این موضوعات، پنلووه قصد داشت در مخاطبان خود حس کنجکاوی و شگفتی ایجاد کرده و آنها را ترغیب کند تا دنیای طبیعی را به گونهای جدید ببینند. فیلم «کریستال مایع»14Liquid Crystals 1978 با موسیقی فرانسوا دو روبای15 François de Roubaix مستندی علمی است اما اگر ندانید این اثر را چه کسی ساخته است احتمالا به چشم یک موزیک ویدیوی پست مدرن به آن نگاه خواهید کرد.
فیلمشناسی ژان پنلووه گسترده و متنوع است، اما چندین فیلم از نظر دستاوردهای علمی و هنری برجسته هستند.
اسب دریایی
این فیلم شاید معروفترین اثر پنلووه باشد و روش او در فیلمسازی را به خوبی نشان میدهد. فیلم «اسب دریایی» چرخهٔ تولید مثل اسب دریایی را مستند میکند، با تمرکز ویژه بر نقش جنس نر در زایمان _پدیدهای غیرمعمول در دنیای حیوانات_ نماهای نزدیک و مشاهدات دقیق پنلووه جزئیات پیچیدهٔ این فرآیند را آشکار کرده، در حالی که روایت شاعرانه، لایهای استعاری به آن اضافه میکند.
خونآشام

سال ۱۹۴۵ میان آشفتگیهای جنگ جهانی دوم منتشر شد16 آثار پنلووه را به سال انتشار میشناسیم که احتمالا سال ساخت آثار متفاوت است. در محدود منابعی سال ساخت این اثر ۱۹۳۳ آمده است. و اغلب از آن به عنوان استعارهای برای ظهور فاشیسم در اروپا نام برده میشود. این فیلم رفتار خفاش خونآشام را مستند میکند؛ موجودی که از خون حیوانات دیگر تغذیه کرده و تمثیلی میشود برای طبیعت استثماری رژیمهای توتالیتر؛ تصاویر تیره و تار و موسیقی پراضطراب فیلم با کاشتن حس ناآرامی در بیننده از یک مستند علمی، بیانیهٔ سیاسی قدرتمندی میسازد. «خونآشام» نمونهٔ بارزی است از بکارگیری پنلووه از فیلم برای اظهار نظر در مورد مسائل معاصر؛ «او علم را با نقد اجتماعی در هم میآمیزد.» در مورد مسالهٔ جفتگیری و رفتارهای پیچیدهٔ مرتبط با آن میتوان به «زندگی عاشقانهٔ اختاپوس» اشاره کرد. در این فیلم ترکیب جزئیات علمی و تصاویر شاعرانه به بلوغ رسیده و تمامی ویژگیهای سبکیِ پنلووه یکجا دیدنی است.
تکنیک عکاسی نمای نزدیک در اثر «توتیای دریایی»17Sea Urchins 1945 بسیار خیرهکننده است و این جملهٔ پنلووه «علم میتواند به همان اندازه که آموزنده است، زیبا هم باشد.» به این فیلم بسیار میچسبد.
اگر تمامی آثار در دسترس پنلووه را پشت سر هم ببینید، متوجه میشوید که در حال اکتشاف علمی-سینمایی هستید. به این معنا که همزمان پتانسیلهای سینما برای آشکار کردن اسرار دنیای طبیعت هم در آثار او برای اولین بار کشف میشوند و از سویی دیگر این ابزارها به کشف رمزهای حیاتوحش کمک میکند.
پنلووه با چهرههای کلیدی جنبش سورئالیسم، از جمله لوئیس بونوئل و منری18 Luis Buñuel & Man Ray ارتباطی نزدیک داشت. این تعاملات رویکرد او به فیلمسازی را تحت تأثیر قرار داد و او را تشویق کرد تا با تکنیکهای غیرمتعارف، آزمایش و عناصر تخیلیتر، دنیای طبیعی را کاوش کند. ترکیب فرمهای سینمایی مستند و داستانی، استفاده از انواع میکروسکوپها و سرعتهای فیلمبرداری، نورپردازی و رنگهای نامتعارف فیلمهای پنلووه را تبدیل به آثاری کرد که از آن به «مستند سورئالیستی» یاد میشود.
همواره در تماشای آثار او باید به یاد داشته باشیم که پنلووه منتقد جدی نظام آموزشی بود و از مدیوم فیلم کوتاه و ویژگی برجسته کردن بخشهای مهم در جهت آموزش استفاده میکرد؛ اگر تمامی آثار او را کنار هم ببینید متوجه خواهید شد که او در ابتدا چون آموزگاری دقیق با شکیبایی در حال آموزش به ما است. آیا طولانی شدن درس، یکی از مهمترین دلایل خستگی و مانعی برای یادگیری نیست؟! پس کوتاه کردن، مختصر کردن کلام و مخاطب را باهوش فرض گرفتن که میتواند در زمانی نهایتا ۲۰ دقیقه مطلب بسیار مهمی را از حیات موجودات کرهٔ زمین یاد بگیرد، در کنار تجربهگرایی میتواند یکی از مهمترین دلایل برگزیدن مدیوم فیلم کوتاه باشد.
«علم، داستان است.»
یکی از جنبههای تحریکآمیز آثار ژان پنلووه، این ادعای اوست که «علم، داستان است.» این فلسفه، دیدگاه سنتی علم به عنوان شناخت جهان به روش عینی را به چالش میکشد و پیشنهاد میکند که تمام مشاهدات علمی تا حدی یک «تفسیر خلاقانه از واقعیت» است. «پنلووه معتقد بود که عمل فیلمبرداری ذاتاً ذهنی است، زیرا فیلمساز باید در مورد آنچه نشان میدهد و چگونگی نمایش آن، تصمیم بگیرد. این فلسفه در فیلمهای پنلووه مرز بین واقعیت و تخیل را محو میکند.»19 Brigitte Berg; Science Is Fiction; The Films of Jean Painleve
باور پنلووه به این که «علم، داستان است» همچنین بازتاب درک او از محدودیتهای دانش انسانی است. او تصدیق میکرد که علم یک فرآیند مستمر کشف است و آنچه امروز میدانیم ممکن است فردا بازبینی شود.
پنلووه معتقد بود که عناصر احساسی و زیباییشناختی فیلمهایش همان چیزی است که آنها را به ابزارهایی مؤثر برای آموزش و مشارکت عمومی تبدیل میکند.
پنلووه در گذار از دوران صامت به ناطق
کاهیل در کتاب خود به علاقهٔ پنلووه به «دگرگونی» اشاره میکند؛ هم بهعنوان یک فرآیند زیستی و هم بهعنوان یک استعارهٔ سینمایی. «فیلمهای پنلووه، نشاندهندهٔ سیالیت صورتها هستند؛ که چگونه حیواناتی مانند خرچنگها دچار تغییرات فیزیکی چشمگیر میشوند.»20James Leo Cahill; Zoological Surrealism; The Nonhuman Cinema of Jean ورود صدا به سینما به پنلووه اجازه داد بیشتر با انسانانگاری21Anthropomorphism (تعبیر انسانگونه) آزمایش کند، به حیوانات صدا و شخصیت بدهد، بدون اینکه آنها را به تصاویری صرفاً انسانی کاهش دهد. کاهیل تأکید میکند که «انسانانگاری پنلووه صرفاً تلاشی برای مرتبط کردن حیوانات با مخاطب انسانی نبود، بلکه روشی بود برای به چالش کشیدن مرزهای ثابت میان گونهها. فیلمهای پنلووه دربارهٔ سختپوستان همچنین به گفتمانهای فرهنگی گستردهتری در آن زمان میپرداختند، بهویژه دربارهٔ تکامل، تحول و مرزهای هویت انسانی. از طریق مطالعهٔ این موجودات «پلاسماتیک»22آیزنشتاین از مفهوم «پلاسماتیک» برای توصیف قابلیت تغییر فرم در انیمیشنها و فیلمهای تجربی استفاده میکرد، جایی که اشیا یا موجودات بهسرعت تغییر شکل داده و از قوانین فیزیکی دنیای واقعی فراتر میروند.، پنلووه تفاوت سخت میان انسان و غیر انسان را از میان برمیدارد و بر «زندگی خود یک فرایند مداوم تغییر است» تاکید میکند.»23James Leo Cahill; Zoological Surrealism; The Nonhuman Cinema of Jean
کار او تأثیر ماندگاری بر هر دو جامعهٔ علمی و هنری داشته و الهامبخش نسلهایی از فیلمسازان و دانشمندان شده است تا به شیوههای نوآورانه به دنیای پیرامون خود نگاه کنند.
ژان پنلووه خود را به خارپشت دریایی (توتیای دریایی) تشبیه میکرد؛ توتیا نماد موجودی است که در عین پیچیدگی و منحصربهفردی، به حاشیهنشینی و زندگی مستقل نیز شهرت دارد. پنلووه همیشه خود را به عنوان فردی بیرون از جریانهای اصلی و سنتی جامعهٔ علمی و سینمایی میدید. مانند خارپشت دریایی که در اعماق دریا زندگی میکند و در تعامل با محیطزیست دریایی است؛ پنلووه نیز به کاوش در جهان طبیعی علاقهمند بود، بهویژه حیات زیر آب و با بهرهگیری از روشهای خاص خود، پیوندی عمیق با این موجودات برقرار میکرد. همینطور پایداری توتیا در شرایط سخت آن را به پنلووه شبیه میکرد.
جالب و شاید غمانگیز است تصور اینکه اگر امروز، ژان پنلووه در این جهان بود، چگونه زندگی میکرد.
جهانی که با بحرانهای بسیار محیطزیستی روبرو است؛ بسیاری از گونههای آبزیان از بین رفتهاند و حیوانات بسیاری در خطر انقراض هستند و هر روز صدای یک بحران محیطزیستی جدید از گوشهای از
جهان بلند میشود. شاید پنلووه امیدوار بود با ساخت آثاری که ما را شگفتزده کند و ارتباطی احساسی با مخاطب برقرار کند، یادمان میماند از زمینمان، خانهٔمان نگهداری کنیم اما گویا هیچ اثر هنریای در مسیر آگاه کردن انسان تا به حدی که مانع تخریب محیط زیست شود، موفق نبوده است.
«بقای گونهٔ ما همیشه در خطر است و همین کنجکاوی ابدی ما را برمیانگیزد.»24Jean Painlevé; 29 March 1931.